عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )
24
زبدة التواريخ ( فارسى )
بازگذاشت و متوجه خراسانات [ 1 ] شد و پيش بندگى حضرت سلطنت شعارى - خلد الله تعالى ملكه و سلطانه - آمد و به كرامت دستبوس و سعادت تشريف و نواخت اختصاص يافت و به مزيد قربت و مكانت و الطاف بىنهايت از نويان « 1 » امتياز پذيرفت . و چون خبر كوچ كردن امير سليمان شاه از حدود رى به امير پير محمد شنكوم كه در سارى بود ، رسيد ، او نيز ولايت سارى را در هم غارتيده « 2 » با قريب يكهزار نوكر كه در آن ايام جمع كرده بود ، روى به دار الملك هرات آورد و چون برسيد يك روز در شهر توقف نمود . روز ديگر متوجه اردوى همايون گشته چون امير سليمان شاه و امير جهان ملك را در وقت حيات حضرت صاحب قرانى با او دشمنى به اعلى درجه بود ، در اين ولا ، به اتفاق از او چيزى [ 2 ] چند پيش حضرت سلطنت شعارى تقرير كردند كه موجب استيصال او گشت و حكم سياست او به نفاذ انجاميد . و از طرف امير شيخ نور الدين چون پيش اميرزاده خليل سلطان بهادر رسيد ، در تمهيد « 3 » قواعد مودت و تاكيد معاقد « 4 » محبت ميان جانبين سعى بليغ نمود تا اسباب مخالصت « 5 » و مناصحت مستحكم گشت . اميرزاده خليل سلطان بهادر بر قضيت صدق اخلاص و فرط اختصاص فرمود كه به هر نوع كه بندگى حضرت فرموده و فرمايند بر آن موجب به تقديم رسانيده آيد . امير شيخ نور الدين مراجعت نموده پيش بندگى حضرت آمد . بندگى حضرت بر آن قرار دادند كه خانيكه را با بعضى از خزاين حضرت صاحب قرانى پيش اميرزاده پير محمد بن جهانگير به جانب كابل فرستند و خزاين
--> [ 1 ] . ت : خراسان . [ 2 ] . ت : خبرى . ( 1 ) نويان / نويبان / نويين : فرمانده سپاه ، امير ده هزاره ( فرهنگ اصطلاحات ديوانى ) . ( 2 ) غارتيدن : غارت كردن ( دهخدا ) . ( 3 ) تمهيد : گستردن ، هموار و نيكو كردن كار را ( منتهى الارب ) ، راست كردن ( دهخدا ) . ( 4 ) معاقد : ج معقد ، جاهاى گره بستن ، جاهاى ضمان و عهد كردن ( غياث ) . ( 5 ) مخالصت : دوستى خالص و بىريا ، راستى و صداقت ، اخلاص ( نفيسى ) .